بهاء الدين محمد بن مؤيد بغدادي
160
التوسل إلى الترسل ( فارسى )
از استخلاص ولايت سرخس و خابران « 1 » و قمع جماعت متعديان كه بدان قلاع تحصن و در آن بقاع تمكن داشتند هم او تمام كرده است و رتبت « 2 » نگه داشت آن ولايت على الوجه واجب داشته ، و پيغام آوردند كه اين ساعت چون شدّت سرما مزاحم است و اعراض زمستان متراكم و اندك « 3 » علوفهء خراسان درين وقت و كثرت حشم منصور معلوم ، اگر چندان تأخير افتد كه آثار انوار بهار « 4 » پديد آيد و آفتاب بر برج شرف سايه افكند و نقاش چابك دست ربيعى در تصوير حلل « 5 » طبيعى دستكارى آغاز نهد و چهرهء جهان « 6 » جمال و نسيم هوا اعتدال گيرد و به جهت تنگى علف تحمل انواع كلف نبايد كرد همانا بمصلحت نزديكتر ، چون اين پيغام برين جملت ( بسمع اين دوست « 7 » ) رسانيدند و تعجيل بيشتر بسبب « 8 » تحرى رضاى جانب شريف بود - اگرچه حشم بىنهايت كه كثرت « 9 » عدد ايشان محقق « 10 » باشد مجتمع بودند و اسباب اعذار مرتفع و مقدمهء « 11 » حشم ( و زيادت از « 12 » ) ده هزار مرد بسرحد ولايت رسيده - اين ماه دو سه انديشه بر توقف مقرر گشت ، و آن حشم را باز خوانده شد ، و فرموده آمد تا از همه جوانب اسباب حركت بهارى ساخته دارند ، و چهار پاى كه دست و پاى لشكرى باشد ( آسوده شود « 13 » ) ، تا اوايل بهار كه هيچ حايل نمانده باشد مهم خراسان پيش گرفته آيد ، و يقين بفضل ربّانى وثوقى تمام دارد كه حصول مقصود باصول « 14 » مقصد برابر باشد و هر كجا رويم فتح « 15 » و نصرت بر اثر . چون اين احوال صورت نجدد « 16 » گرفته بود و عزايم بدين موجب تصمم پذيرفته مسرعان مجلس رفيع را زاده الله رفعة « 17 » باز گردانيده آمد ، و در خدمت « 18 » ايشان جمال المسرعين فلان را دوانيده شد ، و اين تحيت بر قضيت
--> ( 1 ) و خاوران . ( 2 ) و تربيت ( ظ ، و ترتيب ) . ( 3 ) و اندكى . ( 4 ) نوبهار . ( 5 ) خلل . ( 6 ) ضا ، جلال و . ( 7 ) بدين دوست . ( 8 ) ضا ، تحصن و . ( 9 ) ضا ، عدو . ( 10 ) مخفى . ( 11 ) ضا ، حشمت . ( 12 ) زيادت ( ظ ، زيادت از ) . ( 13 ) فربه . ( 14 ) با وصول . ( 15 ) و فتح . ( 16 ) بجد . ( 17 ) رفعته . ( 18 ) صحبت .